قصه مرگ تو را ناگه شنیدم زود بود در عزایت جامه اندر تن دریدن زود بود
آخر ای یار همه ای مظهر مهر و وفا در دیار جاودان منزل گزیدن زود بود

رفتنت غمی واسه همیشه توی دلم گذاشت
به یاد دوستی که خاطرش واسه همیشه توی یادم زنده هست

مرا مگذار بي چشمت كه مي ميرم، نمي مانم
قلم امشب به ياد تو به روي صفحه مي رانم
من از روزي كه دل دادم از آن دلبستگي هايم
من از ديوانگي هايم برايت قصه مي خوانم
دلم خوش با نگاه تو تنم شبها دچار تو
به گرماي تنت آخر بگير و خوش بسوزانم
ضريح چشم تو شايد نباشد جاي دل بستن
دخيل خويش مي بندم به اميد تو مي مانم
حريف عشق سنگينت نشد ايمان سست من
شدي معبد شدي مسجد شدي تورات و قرانم
رها هرگز مكن دستم،ببين گم مي شوم بي تو
دلم چون كودكي خندان،ز بي مهري نگريانم
از اين ديوانه حالي ها خدا حتما خبر دارد
منم ديوانه عاشق ز رسوايي نترسانم

این عکس مجسمه ای که خودم کادوپیچش کرده بودم. یادآور خیلی از خاطرات تلخمه! اما دوستش دارم.
دوستت دارم و از دست خودم دلگیرم/
آخر از دوری اجباریمان میمیرم/
باز با پنجرها جای تو صحبت کردم/
جای تو بوسه ازاین پنجره ها میگیرم/
شرط پیمودن این جاده صبوریست ببین/
اول راه جوان بودم و حالا پیرم/
پیر این عشق شدم رعشه به جانم افتاد/
دست لرزان من آخر به خطا زد تیرم/
چه بگویم به تو از قصه باهم بودن/
منکه بازیچه و قربانی این تقدیرم.../
هرچند پای قول و قراری که بست نیست،
هرچند یاد آنکه به پایش نشست نیست،
باور کنید طعنه شنیدن از این و آن ،
مزد کسی که پای دلش مانده است نیست،
تقصیر از تو بوده اگر عاشقت شدم،
فرقی میان جرم بت و بت پرست نیست،
آنقدر محو دیدن روی تو گشته ام،
در چشم من هرآنچه که غیر از تو هست نیست،
فرقی نمیکند که وصال است یا فراق،
پایان قصه هرچه باشد شکست نیست...![]()
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد...
من اومدم...![]()
باز باران بارید
خیس شد خاطره ها
آفرین بر دل ابری هوا
هرکجا هستی باش
آسمانت آبی و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی
|
دلم برای كسی تنگ است چند هفته پیش دلم بدجور بیتابی میکرد امروز از یکی از دوستام که در جریان بود شنیدم که دو-سه هفته پیش جشن عقدش بوده.. حالا دیگه میتونم با اطمینان به دلم بگم... همه چی تموم شد انقدر به برگشتش امیدوارم نکن!!! ... | |||||
|
| |||||
دل من دير زمانی است که می پندارد:
"دوستی" نيز گلی است،
مثل نيلوفر و ناز،
ساقه ترد و ظريفی دارد.
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
جان اين ساقه نازک را
- دانسته -
بيازارد!
سلام
ممنون پسرعمو(آقا رحیم) از شعر قشنگت![]()
![]()
بازم سر بزن خوشحال میشم![]()
از همیه دوستای گلم که با نظراتشون باعث دلگرمیم شدن ممنونم و برای همتون آرزوی خوشبختی و سعادت میکنم.
یکی از همکارای صمیمیم میگفت: مردها زو عاشق میشن و دیر فراموش میکنن
و
زنها دیر عاشق میشن و زود فراموش میکنن!!!
اما من میخوام(امیدوارم) زودتر فراموشش کنم![]()
![]()
همتون رو دوست دارم![]()
![]()